سلام دوستان عزیز
امیدوارم که حال همگی خوب باشه واز این که تو نظرات جویای حال منید ممنون
من فعلا به علت مشکلاتی نمیتونم بیام نت ولی میتونم سر بزنم این ایدی منه اگه خواستید اد کنید اونجا راحت تر میتونم جوابتونو بدم
iii_hesam_iii
موفق وموید باشید
یا علی
ميخوا م يه نامه براتون بنويسم
((خودكشي))
شايد غمگين ولي حرف دله حرف دلي كه شكستست
ميدونيد ميخوام خود كشي كنم اره خود كشي شايد بگي چقدر ادم بدبختي اره بدبختم ولي نه اين دفعه تنهايي .ميخوام اوني كه دوسش دارمو دعوتش كنم تا تنهايي جون ندم اونم رفتن من وحس كنه خب الان منمو اون ولي اون خبر نداره ميخوام چكار كنم يه تيغ تو جيبمه ميخوام هديه ولنتاينشو بهش بدم باز هم يه پذيراي ساده بعد كلي صحبت ودادن هديه وقت انجام دادن كار اصليه ميشينم يه گوشه رو زمين با اين كه سرده ولي دربرابر گرماي منو اون هيچي به حساب نمياد
صداش ميكنم بيا د تو بغلم بشينه همش ميگه تو چت شده ولي خب بالاخره مياد ميشينه تو بغلم واي چقدر امشب خوشگلو ناز شدي چقدر دوس داشتني شدي بهش ميگم امشب محكم بغلم كن محكم منو ميگيره توبغلش ميگم چشاتو ببندو منو محكم بغلم كن ميخوا م برات حرف بزنم چشاتو وانكن بزار چشامون وببنديمو باهم حرف بزنيم چشاشو ميبنده وحرف ميزنه قسمش ميدم چشاشو وانكنه
تيغ رو درميارم ميخوام رگمو بزنم رگ دست چپمو ميخوام خلاص كنم خودمو ولي داره حرف ميزنه تيغو ميكشم رو دست چپم زدم رگمو رگ دستمو اخخخخخخخخخخخخخخخ ولي محكم لبمو گاز ميگيرم صدام درنياد مبادا بفهمه و چشاشو وا كنه چه خوني داره ميزنه بيرون تمام كف رو خون گرفته ولي اون چشاش بستست جاي رو نميبينه داره حرف ميزنه منم ديگه اخراي عمرمه هي خون از بدنم ميره بيرون بدنم سرد تر ميشه هي ميگه چرا يخ كردي بيشتر بغلم ميكنه محكمتر تا گرم بشم محكم ومحكم تر ميخواد چشاشو واكنه ولي خب قسمش دادم وا نكنه دارم خلاص ميشم از خودم از همه چي البته شرو ع يه بدبختي ديگست
مدام صدام ميكنه چشاتو باز نكني ها عزيزم باشه خوشگل من وا نكني چشاتو ها ولي از اين دينا خلاص ميشم ميرمو ميرم من دارم از بالا ميبينمش هي محكم تر بغلم ميكن هي ميگه چرا حرف نيمزني ولي من ديگه نيستم من ديگه مردم
ديداره اخر با من بدي كن دست خودم نيست از تو چشمات را ه گذر نيست
ديداره اخردوباره بشكن همون دلي رو كه خيلي وقته نداره اينجا جز تو كسي رو
ديداره اخر
نذار دوباره به پات بيفتم تو چاره اي كن از اينجا برم يادت نيفتم يادت نيفتم
زمستون فصل تولد تو
ميخونم فقط بخاطر تو دل من ديگه اروم نداره تورو خواسته ديگه راهي نداره
شب تولد مثل پارسال بي قرارم بي قراريم مثل هرسال
هزارون گل سرخو يادت بيار اسمون ستاره بارون شده اين بار
تو اين شب هاي سردو پرگلايه دلم ميخواد بشه ابر بهارت
بباره تا سحر مثال اشك هام تا بگه تنها نذارم ديگه اي يار
تو اين دقيقه ها ولحظه ها همه ميدونن براي تو گل عشقو ميارم
به تو ميگن شدي عروس گل ها
تولدت مبارك گل زيبا
ميدونم وقتي كه تو خواب نازي دلت ميخواد دلتو ببازي
ميدوني كه دلم چشماتو ميخواد دل من منتظره اشكهاتو ميخواد
اون اشك هايي كه يك دنيا قشنگه خودتم ميدوني خيلي مي ارزه
اگه اين همه ساله بي قرارم عوض ديگه چشمهاتو دارم
تو اين دقيقه ها ولحظه ها همه ميدونن براي تو گل عشقو ميارم
به تو ميگن شدي عروس گل ها
تولدت مبارك گل زيبا
زمستون فصل تولد تو ميخونم
فقط بخاطر تو
نه باورم نميشه كه تو منو از ياد ببري تولدم شد بي وفا از تو نيومد خبري چشماي من خشك به در حالا كي بي وفا تره بالو پرش دادم ولي ديگه واسم نمي پره
اينو بدون دستهاي من گرمي دست هاتو ميخواد تورو به عشقمون قسم او ن روزهارو يادت بياد
حتي ديگه خدامونم به داد ما نميرسه گريه نكن كه دستمون به دست هم نميرسه
توروخدا بهش بگيد صبر منم سر اومده خدا به من بگو چرا خوشي به من نيومده
بهش بگيد سراغشو از كسو ناكس ميگيرم بهش بگيد اگه نياد تو انتظارش ميميرم
اخه چرا نگاه اون چنگي به دل نيمزنه ميگن يكي تو قلبشه جونمو اتيش ميزنه
فقط خدا ازت ميخوام دست توي دستاش بزارم جز ارزوي ديدنش هيچ ارزويي ندارم
بازم ميگم دوستت دار م كاش عشقمون جون بگيره برگرد بيا به كلبمون تا سروسامون بگيرم
ببخش اگه قسمت نشد توي چشمهات نگاه كنم يا سر روشونت بزارم اسم تورو صدا كنم توهم منو بزار برو اما بدون رسمش نبود جز تو اخه كيو دارم دليل رفتنت چي بود
اون كه نخواست پيشم باشي بايد خودش صبرم بده خدا گرفتي عشقمو جواب قلبم وبده
باز دوباره تنهايي شب سكوتت باز دوباره ياد تو وغم نبودت
باز دوباره بهت ميگم تنهام گذاشتي رفتيو اين بغضو توي صدام گذاشتي
ميخوا مبهت بگم پيشم بمون اما نميشه ميخوا مبهت بگم نرونرو مگه چي ميشه
بعد تو پرسه ميزنم شبهاي سردو خسترو توررفتيو منو حس پرشت سرت گفتم نرو
چشامو ميبندم ولي چيزي نيست به يادم بيادم ميارم كه چه ساده دادي به بادم بيبن چه شادم چون گفتي تا تهش باهاتم فقط اومدي دچارم كني به دردو ماتم شمع عشقم به دست كي ساده خاموش شد شايد باد اومد عشق مثل نور فانوس شد وقتي ياد م مياد اشكو التماس چشام ديوانه وار ميگريم واسه دوري نگات برات ميساختم از جهنم زشتم بهشت دست هات تو دست هام بود بيخيال سرنوشت به ياد او ن روزهايي كه بوديم خوشو خرم كه تورو با خودم تا اوج ابرها مبردم حتي نشد با سنگ صبوري دردهاتو ربود چون قلبم اسير بند تو بود پس خاطراتو نبر برام بزار يادگاري بهونه اشك هام باشه تو شب هاي بي قراري
دل بكنم از منو عشقم بزار دستهامون جدا باشن
سهم من شب هاي تاريك سهم تو فردايي روشن
مجبورم نكن بگم كه به تو هيچ حسي ندارم اخه اين دروغه اما ديگه چاره اي ندارم
تو بدون تا اخر عمر از دلم نميري هرگز نيمخواد كه سخت بگيري خيلي ساده خدا حافظ
خداحافظ
بهش بگيد بي خبرم بپرسيد عشقمون چي شد
چشم سياش طرز نگاش حجبو حياش مال كي شد
اوني كه تازه اومدو توي دلم خاطره شد بهش بگيد با رفتنش كار دلم يكسره شد
پرزد و رفت حتي برام خطو نشون هم نكشيد رفتو نشست رو شونه اون كه به فكرم نرسيد
بهش بگين همين روزا توي دلم ميكشمش خدانياره او ن روزو بيفته چشمم تو چشش
ديونه بود اما منم ديونه تر از عشق اون قلبمو زد به نامشو پرزدو رفت از اشيون
بهش بگيد بي خبرم بپرسيد عشقمون چي شد
***********
عاشقي كار تو نبود من عاشقت بودمو بس
همه احساس منو كشتي گلم پاي هوس
اما هنوز دوستت دارم به جون اون كه دوست داريش
وقتي كه اسم تو بياد زنده ميشم نفس نفس
اي ادمها گوش بكنيد وصيت من
اي شمايي كه ميگيريد رودوشتون جنازه من
دست هاي منو از توي تابوت بيرون بزاريد تا كه بدونن هيچي از اين دنيا نبردم خالين ين دستهاي من
توروخدا موهاي منو شونه نكشيد تا كه بدونن دست نوازش نكشيدن رو سر من
اگه كسي سراغمو ازتون گرفت توروخدا نزاريد بره اخه اونه قاتل من
بگيد چشاش به در بود نيومدي سراغش
بگيد به ياد تو بود نيومدي سراغش
بگيد كه تك پرت بود نيومدي سراغش
بگيد كه عاشقت مرد ديگه نيا سراغش
تو هنوز به زيباي گذشته وحتي زيباتر از ان هستيشوها لصدفه مافي احلي
ان لحظه اي كه تورا دران ديدم باشكوه ترين لحظه زندگيم بودوقلبي يشوفك يامااستحلي
وقلبم ديگر نمي تواند ان عشق را تحمل كندقوليلي كيفك انتي
به من بگو حالت چطوراست؟انت بعدك انت ومابتغير
توهنوز همان هستيوتغيير پيدا نكرده ايمحيرليقلبي ومحير
قلبو روحت را پريشان ساختي وخود نيز سرگردان شديوبعدوقلبك طفل صغير
وهنوز قلبت همچون كودكي معصوم ميباشدطمنني كيفك انت
به من اطمينان بده حالت جطو راست؟مشي تنذكرعادروب
دوباره درحال قدم زدن درجايي هستم كه درگذشته دران بوديمويمرجحنا الغرام
وعشق همچون تابي مارابه اسمان مي بردليش بعدناوكيفت قدرنا
چرااز يكديگر دور شديم وچگونه توانستيمننسي هاك الاحلام
چگونه توانستيم همه ان روياهارافراموش كنيمياليل البعدوناطرنا
هنوز شب در انتظار ماستعام فارغ هااللايام
وديگر هيچ روزي از يكديگر دور نخواهيم بودياربي تدم ايامنا سوي
خداياكاري كن تا ابد دركناريكديگر باقي بمانيمويبقي عاطول جامعناالهوي
وهمشه عشق مارادركنار يكديگر نگه دارياربي تدوم ياربي تدوم
خدايا اين احساس اتشين را تا ابد نگه داريارب نعيد هالحب اللي كان
خداياكاري كن كه تمام ان عشقي كه به هم داشتيم دوباره تكرار شودواحلي بكتيرممن الماضي كمان
وحتي زيباتر وباشكوه تر از گذشته اين عشق اتشين ر احساس كنيمياربي نعيد ياربي نعيد
خداياباعث تكرار همه گذشته ي زيبا بشوبحبك بحب عيونك لمابتحكي
دوستت دارم وچشم هاي تورازماني كه بامن حرف ميزنند دوست دارموكيف بترسم هيك الضحكه
وچگونه اين لبخند زيبارا به تصوير ميكشندخلي راسيك فوق يبكي
واگر زماني اشكي از گونه ات چكيدسرت را بر روي شانه هايم قرار ميدهمواملك هالدنيي كلها
وايندفعه خودراصاحب تمام جهان احساس ميكنمبحبك مبارح انت اليوم وبكره
دوستت دارم توديروز امروز وفرداي من هستيواشتقنلك ماعندك فكره
نميداني كه چقدر دلم برايت تنگ شده بودوصعب يعمري تحبح ذكري
وبرامي غير ممكن است كه تورا همچون خاطره اي در فكرم نگه دارمياللي من النيي اغلي
اي كسيكه از تمام دنيا برايم باارزش تر مي باشيياربي تدم ايامنا سوي
خداياكاري كن تا ابد دركناريكديگر باقي بمانيمويبقي عاطول جامعناالهوي
وهميشه عشق مارادركنار يكديگر نگه دارياربي تدوم ياربي تدوم
خدايا اين احساس اتشين را تا ابد نگه دار
وقتي نگاهم ميكرد تمام وجودم مي لرزيد تنها كسي بود كه مرا اينگونه عاشق كرد دلم مي خواست بدونه كه چقدر دوستش دارم اما او هميشه با من سرد و رسمي بود...
سالها گذشت درسمان هم تمام شد اخرين باري بود كه مي ديدمش يعني ميدانستم كه اين اخرين بار است اخرين حرف ما فقط يه نگاه بود....
و درآخر گفت خدانگهدار....
من رفتم و اورفت من با انديشه او و او با انديشه فرداها...
زماني گذشت با خبر شدم كه ازدواج كرده ميگفتند او ديگر شاد نيست نميدانستم چرا من به تنهايي خود فكر ميكردم...
سالها گذشت او را ديدم اين بار جسم بي روحش را در مراسم خاك سپاريش سردي جسمش مرا ياد سخنانش ميانداخت حرفهايي سرد و بي روح...
ديگر نخنديدم از او هيچي به يادگار نداشتم جز يك نگاه...
امروز براي اخرين بار ديمش چقدر زيبا شده بود هم زيبا بود هم مهربان
وقتي نگاهم ميكرد دلم ميلرزيد برق نگاهش نگذاشت بگويم كه چقدر دوستش
دارم...
من ديگر به تنهايي خود فكر نمي كنم به غروري كه فاصله را رقم زد مي انديشم
باز هم چشمان من
رنگ بي خوابي شده
باز قلبم شعله ي
عشق و بي تابي شده
باز بر بام شبم
ماه مهتابي شده
باز مي خوانم که من
خسته ام از اين همه دلبستگي
خسته ام از زندگي
خسته ام از اين سکوت و بندگي
خسته ام از جملگي
باز بيزارم من از تکرار شب
مي زنم فرياد و دستم در هوا
مانده قلبم زنده در آوار شب
*************
شب شروع بي امان گريه هاست
روز آغاز دروغ خنده هاست
روز و شب اما چه فرقي مي کند؟
آخر هر خنده وقتي
اشک گرمي پا به پاست
*************
باز نفرين بر دروغ
خنده هاي بي فروغ
خنده هاي پر فريب و پر دروغ
خنده هايي از سر ديوانگي
يا دروغين مستي و دلدادگي
خنده هايي يخ زده
قلب هايي غم زده
اي خدا نفرين به قلبي کز دروغ
باز باراني دروغ
مي چکد از آسمان
نغمه مي خواند به من
ماه و خورشيدي دروغ
*************
باز مي تابد به من
باز مي پرسم ز خود
رنگ بي خوابي چه شد؟
عشق و بي تابي کجاست؟
ماه مهتابي چه شد؟
خدايا!
خالق يکتاي دانا!
مهربانا!
من اينجاو....
تو آن بالاي بالا!
نه ديروزو..
نه امروزو...
نه فردا....
فقط حالا
همين حالاي حالا
بگير اين دست هاي خسته من
گره وا کن زپاي بسته من
خدايا مرگ تنها راه چاره است
بده مرگم که قلبم پاره پاره است
تو كه نميخواي بامن بموني
با من بخوني
تو كه نميخواي اينجا بموني
اما ميتوني اين دم اخر براي رفتن از پيش چشمات يه كاري كن تا با من نمونه ياد اون نگات يا د اون نگات
ديداره اخر بامن بدي كن دست خودم نيست من نميتونم از تو وچشمات راه گذر نيست
******************
ديداره اخر دوباره بشكن همون دلي رو كه خيلي وقته نداره اينجا جز تو كسي رو جز تو كسي رو
ديداره اخر نذار دوباره به پات بيفتم تو چاره اي كن از اينجا برم يادت نيفتم يادت نيفتم
منو تنها بزار برو رو دلت پا بزار برو هرچی بین ما بوده تمومه
اشک هاتو پاک کنو برو خاطرمو پاک کنو برو هرچی بین ما بوده تمومه
یه عمریه عشقمو ندیدی غم تو صدامو نشنیدی برو دیگه با تو بودنم حرومه
قلبمو تنها گذاشتی واسم روی دلت جایی نذاشتی برو دیگه باتو بودنم حرومه
این طوری منو نگاه کن دیگه اسممو صدا نکن برو که بی توبودن ارزومه
خندرو از روی لبت بچین واسه بار اخر منو بیبن هرچی بین ما بوده تمومه
هرچی بین ما بوده تمومه
من کم آوردم
دوستی را محبت عاطفه را
کم آوردم
بشنو از من این اقرار تلخ را
که کم آوردم
من از بهار آمدم و
اما همراه خودم
خزان را کم آوردم
پای شکوفه های سرشار از مهر دوسیب و گیلاس
کم آوردم
من کم آوردم
وقتی تو به من از دوستی گفتی
من دود در قلیان مرده ی گیلاس و سیبها بودم
تو را بین نگاه هایم
کم آوردم
یاد داری
در دود دو سیبم جریان داشتی
آن سیب درشت و زیبای سرخ روی تو بودی
آن کال زشت سیب من بودم که تورا
همراه خود نفس می کشیدم و
کم آوردم
کم آوردم
من نگاهت را
صدای پر از مهرت را
گرمی خورشیدت را
و چه چه پرندگان تو را
گهواره ی ابرهای فاخته و دل باخته را
کوه ها و خرمن های دست به هم بافته را
کم آوردم
من از گلهای داوودی
و بره های تازه متولد شده ی فصل بهار
و سرود خوش ممتد نوای جیر جیرکهای باغ نو پوش
و ستارگانی که هر شب مرا به جشن خویش دعوت می کردند
تا مهتاب .. گل میزبان سپید روی آسمان
و شب عروسی عروسکهای دخترک مو دم اسبی همسایه
و شراب خوش نوش سرخ غروبی زیبا
و رنگین کمانی که داوطلبان از روی آن سر می خوردند
کم آوردم
حتی زیر باران
در پناه هق هق
وقت قرار
وحتی جدائی
در برگ برگ کتاب های صادق
و دفتر خاطرات خویش حتی
تو را کم آوردم
این اقرار مرا باور کن ای دوست
هرچه هست
از من نیست
شاید از اوست
شکر تو را ای دلبر من
همیشه کم آوردم
و باز هم کم آوردم
خدايا ديگه غصه هاي نگفته توي سينم جا نميشه
اخه چرا پلك هاي بي رمق عزيزم وا نميشه
*************
خورشيد داره مي تابه مشك هام خالي از ابه دريا مثل سرابه
اشكهت مثل گلابه انگار براهيمشه بچه داره ميخوابه
************
لالايي علي لاي لاي لالايي علي لاي لاي
************لب هاي ترك خورده تو داره همه مارو ميسوزونه
باديدن حالو روز تو ميگه دلم ميگه پسرم نمي مونه
************روي دامن مادر حالا مثل كبوتر داري ميزني پرپر
طاقت نداري اصغر اما سكينه گفته اخر مياد اب اور
************
لالايي علي لاي لاي لالايي علي لاي لاي

............................................................................................................................
ياران چه غريبانه رفتند از اين خانه
هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
بشكسته صبوح هامان خون است به دلهامان
فريادو فغان دارد دردي كش ميخانه
هرسو نظر اندازي صد خاطره ميسازي
زان ها كه سفر كردنددل شادازاين خانه
تاسربه بدن باشداين جامه كفن باشد
فرياد اباذرها رهبسته به بيگانه
اي واي چه يارانم گلهاي بهارانم
رفتند ازين خانه رفتند غريبانه
ياران چه غريبانه رفتند از اين خانه
هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه


















































































